تبليغاتX
انتظار

انتظار

السلام علیک یا اباصالح المهدی (علیه السلام)

تبریک

 

ماه مبارک رمضان رو به تمام مسلمانان جهان مخصوصا ایرانی ها و بازدید کننده های این وبلاگ تبریک می گم و امیدوارم ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/14ساعت 12:15 PM  توسط کاظمی  | 

پیام تبریک

میلاد آخرین ذخیره ی حق منجی عالم بشریت برهمه ره پویانش مبارک باد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:58 AM  توسط کاظمی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:46 AM  توسط کاظمی  | 

فصل انتظار

فصل انتظار

مقدمه:

تورا غايب ناميده اند چون ظاهر نيستي نه اينكه حاضر نباشي. «غيبت» به معناي حاضر «نبودن» تهمت ناروائي است كه به توزده اند وآنان كه براين پندارند،فرق ميان «ظهور»و«حضور» رانمي دانند ،آمدنت كه درانتظارآنيم به معناي «ظهور» است نه «حضور»ودلشدگانت كه هرروز صبح وشام تورامي خوانند، ظهورت راازخدامي طلبند نه حضورت را وقتي ظاهر مي شوي ، همه دندان حيرت مي گزند با تعجب مي گويند  كه تورا پيش از اين هم ديده اند.راست مي گويند،چرا كه تو در ميان مائي زيرا امام مائي ،فصل انتظار كه ازراه مي رسد ،صاحبدلان «دل»ازدست مي دهندوقرار از كف مي نهند وقافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند وآمدنت رابه انتظار مي نشينند وما هم به همراه خيل منتظرانت سرود انتظاررازمزمه مي كنيم.

مهدي جان  بگذار نباشد برمن صبحي كه بدون توآغاز شوددرآن پگاهي كه نسيم عشق شروع به وزيدن مي كند،درآن سكوت صبحگاهي ،فقط تويي كه مي تواني روح سوهان خورده مرازخم زمانه التيام بخشي.

مولاي من! مي گويند انتظار مثل درد دندان است ولي نه ،اگر اين طور بود،آن را به راحتي به دور مي انداختم . والله كه از انتظار بندبند وجودم درآتش فراقت مي سوزد.

ياصاحب الزمان تاكي درآسمان به پرنده خيره شوم؟ تاكي گل هاي سرخ رابه يادت بر پرده ها سنجاق كنم ؟ تاكي درپياده روي نگراني انتظار،قدم زنم؟

مولاي من! ارمغان غيبت تو ،دل شكسته اي است كه درقفس سينه ام بربستر انتظار آرميده است.

يا صاحب الزمان! سايه سبزت برسرم كم مباد .

اي كاش دعايم مستجاب مي شد كه خداوند گناهانم رابه محضرت نرساند تادل پردردت ازدست نوكربي مقدارت نرنجد ،زيرا دل قشنگت ديگر جاي گنجاندن كجروي هاي مراندارد. كاش بردعاي فرجم درحق تو اي گل زهرا(سلام الله عليها)،مرغ آمين ،آمين مي گفت وتورااززندان غيبت نجات مي داد.

 

سلام ودرود برخاتم اوصياومفخر اولياوكوكب فروزان آسمانولايت تنها باقيمانده خاندان عصمت كه باانقلاب خود،آخرين حلقه ازحلقات مبارزه حق وباطل رابه پايان برده وكاخهاي ستم رابراي ابد درهم كوبيده وآنچه غايت بعثت انبيا وآرمان اوليا بوده در جامعه تحقق خواهد بخشيد.

 

پيامبر خدا (صلي الله عليه  وآله)فرمود: به درستي كه خلفا واوصيا من وحجت هاي خدابرخلق بعدازمن ،دوازده نفرند:اول آنها علي وآخرآنها فرزند من مهدي است وحضرت عيسي از آسمان فرود مي آيدوپشت سر حضرت مهدي (عليه السلام) نماز مي گزارد وسيطره حكومت حضرت مهدي سراسر عالم رافرا مي گيرد.

 

براي خواندن اين مطالب لطفا ابتدا پنج صلوات براي سلامتي وتعجيل در فرج آقا امام زمان (عج الله تعالي فرجه الشريف)بفرستيد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:44 AM  توسط کاظمی  | 

ولادت

 حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه) دوازدهمين امام ما در سپيده دم جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري در سامرا متولد شد وتاسال 260دركنار پدر گراميش زندگي كرد . امام حسن عسكري(عليه السلام)درارتباط باايشان دو وظيفه را عهده دار بود :يكي حفظ فرزندش از گزند خلفاي عباسي وديگر، اثبات وجود ايشان واعلام امامتش به عنوان امام دوازدهم ؛ ايشان اين وظيفه را بانشان دادن فرزند گراميشان به ياران نزديك ومورد اعتماد انجام مي داد .پس از شهادت امام حسن عسكري درسال 260،امامت حضرت مهدي(عليه السلام) آغاز شد .مرحله اول امامت ايشان كه تاسال 329 طول كشيد،غيبت صغري ناميده مي شود. امام دراين دوره،زندگي مخفي داشت اماازطريق يكي از ياران صميمي ومورداعتماد خود به نام عثمان بن سعيد عمروي باشيعيان ارتباط داشت وآنان رارهبري مي كرد .پس از درگذشت  اين شخص ،به ترتيب سه نفر ديگر به نام هاي محمد بن عثمان بن سعيد ،حسين بن روح نوبختي وعلي بن محمد سمري اين مسئوليت رابرعهده داشتند. اين چهارشخصيت بزرگوار به نواب اربعه معروف اند .

شش روز مانده به درگذشت آخرين نايب ،امام عصر(عجل الله تعالي فرجه)براي ايشان نامه اي نوشت وفرمودپس از خود جانشيني تعيين نكند كه مرحله دوم امامت درشكل غيبت كبري آغاز شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:37 AM  توسط کاظمی  | 

شرح حال مادر گرامی حضرت مهدی (علیه السلام)

 

ابن بابويه وشيخ طوسي به سند هاي معتبر روايت كرده اند از بشربن سليمان  برده فروش كه ازفرزندان ابوايوب انصاري بود واز شيعيان خاص امام علي النقي(عليه السلام)وامام حسن عسكري(عليه السلام)وهمسايه ايشان بود در شهر سر من راي ،گفت ،كه روزي كافور خادم امام علي النقي(عليه السلام)به نزد من آمد ومرا طلب نمود ،چون به خدمت آنحضرت رفتم ونشستم فرمود كه توازفرزندان انصاري ،ولايت ومحبت مااهلبيت هميشه درميان شمابوده است از زمان حضرت رسول(صلي الله عليه وآله)تا حال وپيوسته محل اعتماد مابوده ايد ومن تورااختيار مي كنم ومشرف مي گردانم به تفضيلي كه به سبب آن برشيعيان سبقت گيري در ولايت ماوتورا به رازهاي ديگر مطلع مي گردانم وبه خريدن كنيزي مي فرستم ،پس نامه اي نوشتند به خط فرنگي ولغت فرنگي ومهر شريف خود برآن زدند وكيسه زري بيرون آورد ند كه درآن 220 اشرفي بود ،فرمودند بگير اين نامه وزر را به بغداد برو ودرفلان روز در جسر حاضر شو چون كشتيها ي اسيران به ساحل رسد جمعي از كنيزان را درآن كشتيها خواهي ديد وجمعي از مشتريان از وكيلان امراء بني عباس وقليلي ازجوانان عرب خواهي ديد كه برسر اسيران جمع خواهند شد ،پس ازدورنظر كن به برده فروشي كه عمروبن يزيد نام دارد درتمام روز تا هنگاميكه از براي مشتريان ظاهرسازد كنيزكي را كه فلان وفلان صفت دارد وتمام اوصاف اورا بيان فرمود وجامه حرير آكنده پوشيده است وابا وامتناع خواهد نمود آن كنيز از نظر كردن مشتريان ودست گذاشتن ايشان به او،وخواهي شنيد كه ازپس پرده صداي رومي از او ظاهر مي شود ،پس بدانكه به زبان رومي مي گويد واي كه پرده عفتم دريده شد ،پس يكي ازمشتريان خواهدگفت كه من 300 اشرفي مي دهم به قيمت اين كنيز،اودرخريدن مرا راغبتر گردانيد،پس آن كنيز به لغت عربي خواهد گفت به آن شخص كه اگر به زي حضرت سليمان بن داود ظاهرشوي وپادشاهي اورابيابي من به تو رغبت نخواهم كرد مال خود را ضايع مكن وبه قيمت من مده . پس آن برده فروش گويد كه من براي تو چه چاره كنم كه به هيچ مشتري راضي نمي شوي آخر از فروختن تو چاره اي نيست ،پس آن كنيزك گويد كه چه تعجيل مي كني البته بايد مشتري بهم رسد كه دل من به او ميل كند واعتماد بروفا وديانت او داشته باشم پس دراينوقت توبروبه نزد صاحب كنيز وبگو كه نامه اي با من هست كه يكي از اشراف وبزرگواران از روي ملاطفت نوشته است به لغت فرنگي وخط فرنگي ودرآن نامه كرم وسخاوت ووفاداري وبزرگواري خودراوصف كرده است ،اين نامه رابه آن كنيز بده كه بخوانداگربه صاحب اين نامه راضي شود من از جانب آن بزرگ وكيلم كه اين كنيز رااز براي اوخريداري نمايم . بشربن سليمان گفت كه آنچه حضرت فرموده بود واقع شد وآنچه فرموده بود همه را به عمل آوردم ، چون كنيز درنامه نظركرد بسيارگريست وگفت بعمروبن يزيد كه مرا به صاحب اين نامه بفروش وسوگندهاي عظيم يادكرد كه اگرمرابه او نفروشي خودراهلاك مي كنم ، پس با اودرباب قيمت گفتگوي بسيار كردم تاآنكه به همان قيمت راضي شد كه حضرت امام علي النقي(عليه السلام)به من داده بودند پس زررادادم وكنيز راگرفتم وكنيز شادوخندان شد وبامن آمد به حجره اي كه درغداد گرفته بودم ،وتابه حجره رسيد نامه امام رابيرون آورد ومي بوسيد وبرديده هامي چسبانيد وبرروي مي گذاشت و به بدن مي ماليد ،پس من از روي تعجب گفتم نامه اي را مي بوسي كه صاحبش را نمي شناسي ،كنيزگفت اي عاجز كم معرفت به بزرگي فرزندان واوصاي پيغمبران گوش خودبه من بسپار ودل براي شنيدن سخن من فارق بدار تااحوال خودرابراي توشرح دهم.

من مليكه دختريشوعاي فرزندقيصرپادشاه رومم ومادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصي حضرت عيسي(عليه السلام)است تراخبردهم به امر عجيب : بدانكه جدم قيصر خواست كه مرا به عقدفرزندبرادرخود درآورددرهمگامي كه 13 ساله بودم پس جمع كرد درقصر خود ازنسل حواريون عيسي وازعلماي نصاري وعباد ايشان 300نفروازصاحبان قدرومنزلت 700نفروازامراي لشكروسردارن عسكروبزرگان سپاه وسركرده هاي قبائل 4000نفر،فرمودتختي حاضرساختند كه درايام پادشاهي خودبه انواع جواهر مرصع گردانيده بودوآن تخت رابرروي 40 پايه تعبيه كردند وبتها وچليپاهاي خود رابربلنديهاقراردادندوپسربرادرخودرادربالايتخت فرستاد ،چون كشيشان انجيلها رابردست گرفتندكه بخوانندبتها وچليپاها سرنگون همگي افتادند برزمين وپاهاي تخت خراب شد وتخت برزمين افتاد وپسربرادر ملك ازتخت افتادوبيهوش شد ،پس درآنحال رنگهاي كشيشان متغيرشدواعضايشان بلرزيد. پس بزرگ ايشان به جدم گفت اي پادشاه مارامعاف دارازچنين امري كه به سبب آن نحسيها روي نمود كه دلالت مي كند براينكه دين مسيحي بزودي زائل گردد.پس جدم این امر را به فال بد دانست وگفت به علماء وکشیشان که این تخت را بار دیگربر پاکنید وچلیپاها رابه جای خودقراردهید ،وحاضر گردانید برادر این برگشته روزگار بدبخت راکه این دختر رابه او تزویج نمائیم تاسعادت آن برادر دفع نحوست این برادر بکند ،چون چنین کردند وآن برادر دیگر رابر بالای تخت بردند،وچون کشیشان شروع به خواندن انجیل کردند باز هم حالت اول روی نمود ونحوست این برادر وآن برادر برابر بود وسراین کار راندانستند که این از سعادت سروری است نه نحوست آن دوبرادر،پس مردم متفرق شدند وجدم غمناک به حرم سرای بازگشت وپرده های خجالت درآویخت،چون شب شد به خواب رفتم ودرخواب دیدم که حضرت مسیح وشمعون وجمعی از حواریین درقصر جدم جمع شدند ومنبری از نور نصب کردند که ازرفعت برآسمان سربلندی می کرد ودرهمان موضع تعبیه کردند که جدم تخت راگذاشته بود. پس حضرت علی(علیه السلام)وجمعی از امامان وفرزندان بزرگواران ایشان قصررابه قدوم خویش منور ساختند پس حضرت مسیح به قدوم ادب ازروی تعظیم واجلال به استقبال حضرت خاتم الانبیاء(صلی الله علیه وآله)شتافت ودست درگردن مبارک آن جناب درآورد ،پس حضرت رسالت پناه (صلی الله علیه وآله)فرمود که یا روح الله آمده ایم که ملیکه فرزند وصی تو شمعون رابرای این فرزندسعادتمندخودخواستگاری نمائیم واشاره فرمود به ماه برج امامت وخلافت امام حسن عسکری(علیه السلام)فرزندآنکسی که تونامه اش رابه من دادی پس حضرت نظر افکند به سوی حضرت شمعون وفرمود شرف دوجهانی به تو روی آورده ،پیوند کن رحم خودرابه رحم آل محمد(صلی الله علیه وآله)پس شمعون گفت که کردم ،پس همگی برآن منبربرآمدند وحضرت رسول(صلی الله علیه وآله)خطبه ای انشاءفرمود وباحضرت مسیح مرا به حسن عسکری(علیه السلام)عقد بستند وحضرت رسول(صلی الله علیه وآله)باحواریون گواه شدند ،چون ازآن خواب سعادت ماب بیدار شدم ازبیم کشتن آن خواب رابرای جدم نقل نکردم واین گنج رایگان را درسینه پنهان داشتم وآتش محبت آن خورشید فلک امامت روز به روز درکانون سینه ام مشتعل می شد وسرمایه صبروقرار مرابه باد فنا می داد تابه حدیکه خوردن وآشامیدن برمن حرام شدوهرروز چهره کاهی می شد وبدن می کاهید وآثارعشق نهانی در بیرون ظاهرمیگردید ،پس در شهرهای روم طبیبی نماند مگرآنکه جدم برای معالجه من حاضر کرد وازدوای درد من از اوسوال کرد وهیچ سودی نمی داد.

چون ازعلاج دردمن مایوس ماند روزی به من گفت ای نورچشم من آیا درخاطرات چیزی وآرزوئی دردنیا هست که برای توبعمل آورم؟ گفتم ای جد من درهای فرج برروی خود بسته می بینم اگرشکنجه وآزاراز اسیران مسلمانان که درزندان توهستند دفع نمائی وبندها وزنجیر ها ازایشان بگشائی وایشان راآزادکنی امیدوارم که حضرت مسیح ومادرش عافتی به من بخشند ،چون چنین کرد اندک صحتی ازخودظاهرساختم واندک طعامی تناول نمودم پس خوشحال وشاد شدودیگر اسیران مسلمانان راعزیزوگرامی داشت . پس بعداز چهارده شب درخواب دیدم که بهترین زنان عالمیان فاطمه الزهرا(سلام الله علیها) به دیدن من آمد وحضرت مریم باهزارکنیزازحوریان بهشت درخدمت آن حضرت بودند ،پس مریم به من گفت این خاتون بهترین زنان ومادر شوهر توامام حسن عسکری(علیه السلام) است.پس به دامنش درآویختم وگریستم وشکایت کردمکه امام حسن(علیه السلام)به من جفا می کند وازدیدن من ابا می نماید ،پس آنحضرت فرمودند چگونه فرزندمن بدیدن تو بیایدوحال آنکه به خداشرک می آوری وبرمذهب ترسائی واینک خواهرم مریم ودخترعمران بیزاری می جوید به سوی خداازدین تو اگرمیل داری که حقتعالی ومریم ازتوخوشنودگردندوامام حسن عسکری(علیه السلام)به دیدن توبیاید پس بگو: اشهدان لااله الا الله وان محمدرسول الله  چون به این دوکلمه طیبه تلفظ نمودم حضرت سیدةالنساءمرابه سینه خودچسبانید ودلداری فرمود وگفت اکنون منتظرآمدن فرزندم باش که من اورابه سوی تومی فرستم. پس بیدار شدم وآندوکلمه طیبه رابرزبان می راندم وانتظار ملاقات گرامی آنحضرت می بردم ،چون شب آینده درآمد به خواب رفتم خورشید جمال آنحضرت طالع گردیدگفتم ای دوست من بعدازآنکه دلم رااسیر محبت خود گردانیدی چرا از مفارقت جمال خودمراچنین جفادادی؟فرمود که دیرآمدن به نزد تو نبودمگربرای آنکه مشرک بودی اکنون که مسلمان شدی هرشب به نزد توخواهم بودتاآنکه حقتعالی ماوتورادرظاهر به یکدیگر برساند واین هجران را به وصال مبدل گرداند ،پس از آنشب تاحال یکشب نگذشته است که درد هجران مرابشربت وصال دوانفرماید بشربن سلیمان گفت چگونه درمیان اسیران افتادی؟گفت مراخبر داد امام حسن عسکری(علیه السلام) درشبی از شبها که درفلان روزجدت لشکری به جنگ مسلمانان خواهد فرستاد ،پس از عقب ایشان خواهدرفت ،توخودرادرمیان کنیزان وخدمتکاران بینداز طوری که ترانشناسد وازپی جدخود روانه شو وازفلان راه برو. چنان کردم طلایه لشکرمسلمانان به مابرخوردند ومارااسیر کردند وآخرکارمن آن بود که دیدی وتاحال کسی به غیرازتوندانسته است که من دخترپادشاه رومم ومردی پیر که درغنیمت من بحصه او افتادم ازنام من سوال کرد گفتم نرجس نام دارم،گفت این نام کنیزان است . بشربن گفت این عجب است که توازاهل فرنگی وزبان عربی را نیک می دانی؟ گفت ازبسیاری محبتی که جدم نسبت به من داشت می خواست مرابه یادگرفتن آداب حسنه بدارد ،زن مترجمی راکه زبان فرنگی وعربی هردو می دانست مقررکرده بود که هرصبح وشام می آمد ولغت عربی به من می آموخت تاآنکه زبانم به این لغت جاری شد.  بشرگوید که من اورابسرمن رای بردم به خدمت امام علی النقی(علیه السلام) رسانیدم ،حضرت کنیزک راخطاب کردکه چگونه حق سبحانه وتعالی به تو نمود عزت دین اسلام رامذلت دین نصاری راوشرف وبزرگواری محمد(صلی الله علیه وآله)واولاداورا؟گفت چگونه وصف کنم برای تو چیزی راکه توازمن بهتر می دانی یابن رسول الله،پس حضرت فرمود که می خواهم ترا گرامی دارم ،کدام یک بهتر است نزد تو،اینک ده هزار اشرفی به تو دهم یاترابشارت دهم به شرف ابدی؟گفت بشارت به شرف رامی خواهم ومال نمی خواهم . حضرت فرمودندکه بشارت بادترابه فرزندی که پادشاه مشرق ومغرب عالم شود وزمین راپرازعدل ودادکند بعداز آنکه پرازظلم وجورشده باشد ،گفت این فرزند ازچه کسی بوجود خواهدآمد؟فرمودازآن کسی که حضرت رسالت(صلی الله علیه وآله)ترابرای او خواستگاری کرد،پس از اوپرسید که حضرت مسیح ووصی اوترا به عقد کی درآورد؟گفت به عقدفرزندتوامام حسن عسکری(علیه السلام)،حضرت فرمود که آیا اورامی شناسی؟گفت ازآنشبی که به دست بهترین زنان عالم مسلمان شده ام شبی نگذشته است که اوبه دیدن من نیامده باشد پس حضرت کافورخادم راطلبید وگفت بروخواهرم حکیمه خاتون راطلب کن،چون حکیمه داخل شدحضرت فرمودکه این آن کنیز است که می گفتم،حکیمه خاتون اورادربرگرفت وبسیارنوازش کردوشاد شد. پس حضرت فرمود که ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه وآله)اوراببرخانه خودوواجبات و سنتها رابه او بیاموز که اوزن حسن عسکری ومادرصاحب الامر(علیه السلام)است.

كليني وابن بابويه وشيخ طوسي وسيد مرتضي وغير ايشان ازمحدثين عالي شان به سندهاي معتبر روايت كرده اند ازحكيمه خاتون كه روزي حضرت امام حسن عسكري(عليه السلام)به خانه من تشريف آوردند ونگاه تندي به نرجس خاتون كردند ،پس عرض كردم كه اگرشمارا خواهش اوهست به خدمت شما بفرستم،فرمود كه اي عمه اين نگاه تند از روي تعجب بود زيراكه به زودي حقتعالي ازاوفرزند بزرگواري بيرون آورد كه عالم راپر ازعدالت كند بعدازآنكه پرشده باشد از ظلم وجور،گفتم او را بفرستم نزد شما؟ فرمود كه از پدر بزرگوارم رخصت بطلب دراين باب. 

حكيمه خاتون گويد از امام علي النقي(عليه السلام)اجازه گرفتم وزود به خانه برگشتم وزفاف آن معدن فتوت وسعادت را درخانه خود واقع ساختم بعدازچندروزي آن سعداكبر راباآن زهره منظربه خانه خورشيد انور يعني والدمطهر اوبردم وبعدازچندروز آن آفتاب مطلع امامت درمغرب عالم بقاء غروب نمود وماه برج خلافت امام عسكري(عليه السلام)درامامت جانشين اوگرديد،ومن پيوسته به عبادت مقررزمان پدربه خدمت آن امام البشر مي رسيدم.

پس روزي نرجس خاتون آمد وگفت اي خاتون پادراز كن كه كفش ازپايت بيرون كنم ،گفتم توئي خاتون وصاحب من بلكه هرگز نگذارم كه تو كفش از پاي من بيرون كني ومراخدمت كني بلكه من تراخدمت مي كنم ومنت برديده مي  نهم ،چون امام حسن عسكري(عليه السلام)اين سخن راازمن شنيد گفت خداترا جزاي خيردهد اي عمه ،پس درخدمت آنجناب نشستم تاوقت غروب آفتاب پس صدازدم به كنيز خود كه بياور جامه هاي مراتا بروم حضرت فرمود اي عمه امشب نزد ماباش كه دراين شب متولد ميشود فرزندگرامي كه حقتعالي به او زنده مي گرداند زمين را به علم وايمان وهدايت بعداز آن كه مرده باشد به شيوع كفر و ضلالت،،گفتم ازکی به هم می رسد ای سید من ومن درنرجس هیچ اثرحملی نمی یابم ،فرمود که ازنرجس به هم می رسد نه از دیگری . پس جستم پشت وشکم نرجس ولی هیچگونه اثری نیافتم ،پس برگشتم وعرض کردم حضرت تبسم فرمود وگفت چون صبح می شود اثر حمل براوظاهرخواهد شدومثل اومثل مادرموسی است که تاهنگام ولادت هیچ تغییری براوظاهر نشد واحدی برحال اومطلع نگردیدزیرا که فرعون شکم زنان حامله رامی شکافت برای طلب حضرت موسی وحال این فرزند نیز دراین امرشبیه است به حضرت موسی.

ودرروایت دیگراست که حضرت فرمودکه حمل ما اوصیای پیغمبران درشکم نمی باشد ودرپهلو می باشد وازرحم بیرون نمی آید بلکه از ران مادران فرودمی آئیم زیراکه ما نورهای حقتعالی ایم وچرک ونجاست راازما دورگردانیده است . حکیمه گفت که به نزد نرجس رفتم واینحال را به او گفتم ،گفت ای خاتون هیچ اثری درخودمشاهده نمی نمایم ،پس شب درآنجا ماندم وافطار کردم ونزدیک نرجس خوابیدم ودرهرساعت از اوخبرمی گرفتم واوبه حال خود خوابیده بود ، هرساعت حیرتم زیادترمی شد ودراین شب بیش از شبهای دیگر به نماز وتهجدبرخاستم ونمازشب ادا کردم چون به نمازوتررسیدم نرجس ازخواب جست ووضوساخت ونمازشب رابه جای آوردچون نظر کردم صبح کاذب طلوع کرده بود،پس نزدیک شد شکی دردلم پدیدآید ازوعده ای که حضرت فرموده بودناگاه امام حسن(علیه السلام) ازحجره خود صدازدند که شک مکن که وقتش نزدیک رسیده. پس دراینوقت درنرجس اضطراب مشاهده کردم پس اورادربرگرفتم ونام الهی رابراوخواندم بازحضرت صدازدند که سوره قدر رابراوبخوان پس ازاوپرسیدم که چه حال داری؟ گفت ظاهرشده است اثرآنچه مولایم فرمود. پس چون شروع کردم بخواندن سوره قدر شنیدم که آن طفل درشکم مادربا من همراهی می کرد درخواندن وبرمن سلام کرد،من ترسیدم پس حضرت صدا کردکه تعجب مکن ازقدرت حقتعالی که طفلان مارا به حکمت گویا می گرداند ومارادربزرگی حجت خودساخته است درزمین . پس چون کلام حضرت امام حسن(علیه السلام) تمام شد نرجس از دیده من غائب شد گویا پرده ای میان من واوحائل گردید ،پس دویدم بسوی حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) فریادکنان ،حضرت فرمود برگرد ای عمه که اورادرجای خود خواهی دید،چون برگشتم پرده گشوده شد ودرنرجس نوری مشاهده کردم که دیده مرا خیره کرد وحضرت صاحب را دیدم که روبه قبله به سجده افتاده به زانوهاوانگشتان سبابه رابه آسمان بلند کرده ومی گوید:   اشهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له وان جدی رسول الله وان ابی امیرالمومنین وصی رسول الله. 

پس یک یک امامانرا شمرد تابه خودش رسید فرمود:    اللهم انجزلی وعدی واتمم لی امری وثبت وطائی واملا الارض بی عدلا وقسطا.

یعنی خداوندا وعده نصرت که به من فرموده ای وفا کن وامرخلافت وامامت مرا تمام

استيلاء وانتقام مراازدشمنان ثابت گردان وپركن زمين رابه سبب من ازعدل وداد.

ودرروايت ديگرچنان است كه چون حضرت صاحب الامر(عليه السلام)متولدشدنوري از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد ومرغان سفيد ديدم كه از آسمان به زير مي آمدند وبالهاي خودرابرسروروي وبدن آنحضرت مي ماليدند وپروازمي كردند پس حضرت امام حسن(عليه السلام) مراآواز داد كه اي عمه فرزندمرابرگير وبه نزد من بياور چون برگرفتم اورا ختنه كرده وناف بريده وپاك وتميز يافتم وبرذراع راستش نوشته بود: جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا   يعني حق آمد وباطل مضمحل شده و محو گرديد پس بدرستيكه باطل مضمحل شدني است وثبات وبقا ندارد. پس حكيمه گفت كه چون آن فرزند سعادتمند رابه نزد آنحضرت بردم همينكه نظرش برپدرش افتاد سلام كرد پس حضرت اوراگرفت وزبان مبارك بردو ديده اش ماليد ودردهان وهردگوشش زبان گردانيد وبركف دست چب اورانشانيد ودست برسراوماليد و گفت اي فرزند سخن بگو به قدرت الهي، پس حضرت صاحب الامر(عليه السلام)استعاذه فرمودوگفت : بسم الله الرحمن الرحيم ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه ونجعلهم الوارثين ونمكن لهم في الارض ونري فرعون وهامان وجنودهما منهم ماكانوا يحذرون . اين آيه كريمه موافق احاديث معتبره درشان آنحضرت وآباء بزرگوار آن حضرت نازل شده وترجمه ظاهرش اين است كه مي خواهيم منت گذاريم برجماعتي كه ايشان را ستمكاران درزمين شما ضعيف گردانيده وبگردانيم ايشان را پيشوايان در دين وبگردانيم ايشانرا وارثان زمين وتمكن واستيلا بخشيم ايشانرادرزمين وبنمائيم فرعون وهامان ولشكرهاي ايشان راازآن امامان آنچه را  حذر مي كردند .  پس حضرت صاحب الامر(صلوات الله عليه) صلوات برحضرت رسالت وحضرت اميرالمومنين وجميع امامان فرستاد تاپدربزرگوار خود،پس دراينحال مرغان بسيارنزديك  سرمبارك آنجناب جمع شدند پس به يكي ازآن مرغان صدا زد كه اين طفل را بردار ونيكو محافظت نما وهرچهل روز يك مرتبهبه نزد ما بياور،مرغ آنجناب راگرفت وبه سوي آسمان پرواز كردوسايرمرغان نيز ازعقب او پرواز كردند،پس حضرت امام حسن(عليه السلام)فرمود سپردم ترا به آن كسي كه مادر موسي ،موسي رابه اوسپرد ،پس نرجس خاتون گريان شد ،حضرت فرمود ساكت شو كه شيراز سينه غيرتونخواهد خورد وبه زودي آنرا به سوي تو برمي گردانند چنانچه حضرت موسي رابه مادرش برگردانيدند،چنانچه حقتعالي فرموده است كه پس برگردانيديم موسي را به سوي مادرش تا ديده مادرش به اوروشن گردد پس حكيمه پرسيد كه اين مرغ كي بود كه صاحب رابه او سپردي؟فرمودكه اوروح القدس است كه موكل است به ايمه كه ايشان راموفق مي گرداند ازجانب خدا وازخطا نگاه مي دارد وايشان رابه علم زينت مي دهد،حكيمه گفت چون چهل روز گذشت به خدمت آنحضرت رفتم چون داخل شدم ديدم طفلي درميان خانه راه مي رود ، گفتم اي سيد من اين طفل دوساله از كيست؟ حضرت تبسم نمود وفرمود كه اولا پيغمبران واوصياءايشان هرگاه امام باشند به خلاف اطفال ديگر نشو ونما مي كنند ويك ماهه ايشان مانند يكساله ديگران است وايشان درشكم مادر سخن مي گويند وقرآن مي خوانند وعبادت پروردگار مي نمايند ودرهنگام شير خوردن ملائكه فرمان ايشان مي برند وهرصبح وشام برايشان نازل مي شوند پس حكيمه فرمود كه هرچهل روز يك مرتبه به خدمت او مي رسيدم در زمان امام حسن عسكري(عليه السلام) تاآنكه چندروزي قبل از وفات آنحضرت اوراملاقات كردم به صورت مردكامل نشناختم اورا،به فرزند برادر خود گفتم اين مرد كيست كه مرا مي فرمائي نزداوبنشينم ،فرمود كه اين فرزند نرجس است وخليفه من است بعد ازمن وعنقريب من ازميان شما مي روم بايد سخن اوراقبول كني وامر اورااطاعت نمائي . پس بعدازچندروزحضرت امام حسن عسكري(عليه السلام) ارتحال نمود واكنون من حضرت صاحب الامر (عليه السلام) را هرصبح وشام ملاقات مي نمايم وازهرچه سوال مي كنم مراخبرميدهدوگاهست كه ميخواهم  سوال بكنم هنوز سوال نكرده جواب مي فرمايد .

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:37 AM  توسط کاظمی  | 

اسما’ والقاب شریفه آن حضرت (علیه السلام)

واما اسماء  والقاب آنحضرت(علیه السلام)، پس بدانکه شیخ ما مرحوم ثقه الاسلام نوری( ره) درنجم ثاقب یکصدوهشتادودواسم برای آنحضرت ذکرکرده ومادراینجا به ذکر چند اسم ازآن اسماء مبارکه تبرک می جوئیم:

اول بقیه الله_ روایت شده که چون آنحضرت خروج کند پشت کند به کعبه وجمع می شود سیصد وسیزده مردواول چیزیکه تکلم می فرماید این آیه است  بقیه الله خیرلکم ان کنتم مومنین  آنگاه می فرماید منم بقیه الله وحجت او وخلیفه اوبرشما پس سلام نمی کند براوسلام کننده ای مگرآنکه می گوید السلام علیک یابقیه الله فی ارضه

 

دوم حجه_واین از القاب شایعه آن جناب است که دربسیاری ازادعیه واخبار به همین لقب مذکور شده اند وبیشتر محدثین آنرا ذکر نموده اند،وباآنکه دراین لقب سائرائمه(علیهم السلام)  شریکندوهمه حجتهایند ازجانب خداوند برخلق ولکن چنان اختصاص به آنحضرت دارد که دراخبار هرجایی قرینه وشاهدی ذکرشود مراد آنحضرت است وبعضی گفته اند لقب آن جناب حجه الله است به معنی غلبه یاسلطنت خدای برخلایق چه این هردوبه واسطه آنحضرت به ظهور خواهد رسید ونقش خاتم آن جناب انا حجه الله است.  

 

سوم خلف وخلف صالح _ که مکرر به این لقب درالسنه ائمه(علیه السلام)مذکور شده ،ومراد ازخلف جانشین است آنحضرت خلف جمیع انبیاء و اوصیاءگذشته بود ودارابود جمیع علوم وصفات وحالات وخصایص آنهاراومواریث الهیه که ازآنهابه یکدیگر می رسد وهمه آنها درآنحضرت ودرنزد اوجمع بودودرحدیث لوح معروف که جابردرنزد صدیقه طاهره(علیها السلام) دید مذکوراست بعداز ذکر عسکری(علیه السلام)که آنگاه کامل می کنم این رابه پسر اوخلف که رحمت است برای جمیع عالمیان ،براواست کمال صفوت آدم ورفعت ادریس وسکینه نوح وحلم ابراهیم وشدت موسی وبهاءعیسی وصبرایوب .  

 

چهارم شرید_ مکرربه این لقب مذکور شده است درلسان ائمه(علیم السلام)خصوص حضرت امیرالمومنین وامام محمدباقر(علیهماالسلام)،وشریدبه معنی رانده شده است یعنی ازاین خلق منکوس که نه جنابش راشناختند ونه قدروجودنعمتش رادانستند ونه درمقام شکرگذاری واداءحقش برآمدند بلکه پس از یاس اوائل ایشان ازغلبه وتسلط برآن جناب وقتل وقمع ذ ریه طاهره اخلاف ایشان به اعانت زبان وقلم درمقام نفی وطردش ازقلوب برآمدند وادله براصل نبودن ونفی تولدش اقامه نمودند وخاطرها راازیادش محونمودند،وخودآنحضرت به ابراهیم بن علی بن مهزیار فرمود که پدرم به من وصیت نمود که منزل نگیرم اززمین مگر جائی ازآن که ازهمه جا مخفی تر ودورتر ودورتر باشد به جهت پنهان نمودن امرخود ومحکم کردن محل خودازمکائد اهل ظلال تاآنکه می فرماید:

پدرم به من فرمودبرتوبادای پسر من به ملازمت جاهای نهان اززمین وطلب کردن دورترین آن،زیرا که برای هرولیی ازاولیای خداوند تعالی دشمنی است مغالب وضدی است منازع. 

 

پنجم غریم_ازالقاب خاصه آنحضرت است ودراخباراطلاق آن برآن حضرت شایع است.وغریم هم به معنی طلبکار است وهم به معنی بدهکار ودراینجا ظاهرا به معنی اول است واین لقب مثل غلام درتعبیر ازآنحضرت ازروی تقیه بوده كه چون شيعيان مي خواستند مالي نزد آنحضرت ياوكلايش بفرستندياوصيت كنند ياازجانب جنابش مطالبه كنند به اين لقب مي خواندند وازغالب ارباب زرع وتجارت وحرفه وصناعت طلبكاربود .وعلامه مجلسي(ره)فرمود ممكن است غريم به معني بدهكارباشدونام بردن ازآنحضرت به اين اسم ازجهت تشبه آن جناب باشد به شخص مديون كه خودرامخفي مي كند ازمردم به علت ديون خود ياآنكه چون مردم آنحضرت راطلب مي كنندكه اخذعلوم وشرايع ازحضرتش نمايند آن جناب مي گريزد ازايشان به جهت تقيه پس آن حضرت(صلوات الله عليه)غريم مستتر است. 

 

ششم قائم_ يعني برپاشونده درفرمان حقتعالي چه آنحضرت پيوسته درشب وروزمهياي الهي است كه به محض اشاره ظهور فرمايد. وروايت شده كه آنحضرت راقائم ناميدند براي آنكه قيام به حق خواهد نمودودرروايت صقربن ابي دلف است كه به حضرت امام محمدتقي(عليه السلام)عرض كردم كه چراآن جناب راقائم ناميدند؟ فرمود براي آنكه به امامت اقامت خواهد نمود بعداز خاموش شدن ذكراوومرتد شدن اكثر آنها كه قائل به امامت آنحضرت بودند. وازابوحمزه ثمالي مرويست كه گفت سوال كردم ازامام محمدباقر(عليه السلام)كه يا بن رسول الله آيا همه شما قائم به حق نيستيد؟ فرمود بلي همه قائم به حقيم،گفتم پس چگونه حضرت صاحب الامر(عليه السلام)راقائم ناميدند؟فرمودكه چون جدم حضرت امام حسين(عليه السلام)شهيد شد ملائكه دردرگاه الهي صدابه گريه وناله بلند كردند وگفتند اي خداوند وسيدما آياغافل مي شوي ازقتل برگزيده خودوفرزند پيغمبرپسنديده خودوبهترين خلق خود؟پس حقتعالي وحي كرد به سوي ايشان كه اي ملائكه من قرار گيريد قسم به عزت وجلال خودكه هرآينه انتقام خواهم كشيدازايشان هرچند بعداززمانهاباشد،پس حقتعالي حجابهارا برداشت ونورامامان ازفرزندان حسين رابه ايشان نمود وملائكه به آن شاد شدند پس يكي ازآن انوار راديدند كه درميان آنهاايستاده بود به نماز مشغول بود حقتعالي فرمود كه با اين ايستاده ازايشان انتقام خواهم كشيد.   

هفتم م ح م د _ (صلي الله عليه وعلي ابائه واهل بيته) اسم اصلي ونام اولي الهي آنحضرتست چنانچه دراخبار متواتره خاصه وعامه است كه رسول خدا(صلي الله عليه واله)فرمود كه مهدي همنام من است ودرخبرلوح مستفيض اسم آنحضرت به اين نحوضبط ابوالقاسم محمدبن الحسن هو حجه الله القائم. ولكن مخفي نماند كه به مقتضاي اخبار كثيره معتبره حرمت بردن اين اسم مبارك است درمجالس ومحافل تاظهور موفور السرورآنحضرت واين حكم ازخصايص آنحضرت ومسلم درنزد قدماي اماميه ازفقهاءومتكلمين ومحدثين است حتي آنكه ازكلام شيخ اقدم حسن بن موسي نوبختي ظاهر مي شود كه اين حكم ازخصايص مذهب اماميه است وازاحدي ازايشان خلافي نقل نشده تا عهد خواجه نصيرالدين طوسي كه آن مرحوم قائل به جواز شدند وبعدازايشان ازكسي نقل خلاف نشده جزاز صاحب كشف الغمه ،ودر عصر شيخ بهائي اين مسئله نظري شد ودرميان فضلاءمحل تشاجر شد تاآنكه درآن رسائل منفرده تاليف شد مانند شرعه التسميه محقق داماد ورساله تحريم التمسيه شيخ سليمان ماخوري وكشف التعميه شيخنا الحرعاملي(رضوان الله عليهم)وغيرذلك وتفضيل كلام درنجم ثاقب است . 

 

هشتم مهدي(صلوات الله عليه)_ كه اشهر اسماءوالقاب آنحضرت است درنزد جميع فرق اسلاميه. 

  

نهم منتظر به(فتح ظاء) يعني انتظار برده شده كه همه خلايق منتظر مقدم مبارك اويند .

 

دهم ماء معين يعني آب ظاهر جاري بر روي زمين. 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:35 AM  توسط کاظمی  | 

شمائل مبارکه حضرت مهدی (علیه السلام)

واما شمائل مباركه آنحضرت ،همانا روايت شده كه آنحضرت شبيه ترين مردم است به حضرت رسول(صلي الله عليه وآله)درخلق وخلق وشمائل اوشمائل آنحضرت است وآنچه جمع شده ازروايات درشمائل آنحضرت آن است كه آن جناب ابيض است كه سرخي به او آميخته وگندم گون است كه عارض شود آنرا زردي ازبيداري شب وپيشاني نازنينش فراخ وسفيد وتابان است وابروانش به هم پيوسته وبيني مباركش باريك ودراز كه دروسطش في الجمله انحدابي دارد ونيكورو است ونور رخسارش چنان درخشان است كه مستولي شده برسياهي محاسن شريف وسرمباركش ،گوشت روي نازنينش كم است ،برروي راستش خالي است كه پنداري ستاره ايست درخشان ، وعلي راسه فرق بين وقرتين كانه الف بين واوين ميان دندانهايش گشاده است ،چشمانش سياه وسرمه گون ودرسرش علامتي است ،ميان دوكتفش عريض است،ودرشكم وساق مانند جدش امام علي(عليه السلام) است. 

و واردشده المهدي طاوس اهل الجنه وجهه كالقمر الدري عليه جلابيب النور  يعني حضرت مهدي(عليه السلام) طاوس اهل بهشت است ،چهره اش مانند ماه درحشنده است ،بربدن مباركش جامه هااست ازنور ،عليه جيوب النور تتوقد بشعاع ضياء القدس  برآن جناب جامه هاي قدسيه وخلعتهاي نورانيه ربانيه است كه متلالا است بشعاع انوارفيض وفضل حضرت احديت ودرلطافت ورنگ چون گل بابونه وارغواني است كه شبنم برآن نشسته وشدت سرخيش راهواشكسته ،وقدش چون شاخه بان درخت بيد مشك ياساقه ريحان،نه دراز بي اندازه ونه كوتاه به زمين چسبيده،قامتش معتدل وسرمباركش مدور،برروي راستش خالي است كه پنداري ريزه مشكي است كه برزمين ريخته،هيئت نيك خوشي داشت كه هيچ چشمي هيئتي به آن اعتدال وتناسب نديده صلي الله عليه وعلي ابائه الطاهرين.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:33 AM  توسط کاظمی  | 

درذکر جمله ای از خصائل حضرت مهدی(علیه السلام)

اول- امتياز نورظل وشبح آن جناب است درعالم اظله بين انوارائمه(عليهم السلام)چنانكه درجمله اخبارمعراجيه وغيره است كه نورآن جناب درميان انوارائمه (عليهم السلام)مانند ستاره درخشان بود درميان سائركواكب .

دوم- شرافت نسبت به آنچه آن جناب داراست شرافت نسبت همه اباءطاهرين خودرا(عليهم السلام)كه نسبشان اشراف انساب است واختصاص دارد به رسيدن نسبش ازطرف مادربقياصره روم ومنتهي شود به جناب شمعون الصفاوصي حضرت عيسي(عليه السلام)كه منتهي مي شود نسبش به بسياري از انبياء واوصياء(عليهم السلام) .

سوم-  يردن دو ملك آن جناب رادرروز ولادت به سراپرده عرش وخطاب حقتعالي به او كه مرحبا به تو اي بنده من براي نصرت دين من واظهار امر من ومهدي عباد من ،قسم خوردم به درستيكه من به تو بگيرم وبه تو بدهم وبه تو بيامرزم.

چهارم- بيت الحمد-  روايت است كه ازبراي صاحب اين امر(عليه السلام)خانه ايست كه اورابيت الحمد گويند ودرآن چراغي است كه روشن است ازآنروز كه متولد شده تاآنروز كه خروج كند باشمشير وخاموش نمي شود.

پنجم-  جمع ميان كنيه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)واسم مبارك آنحضرت،ودرمناقب مرويست كه فرمود اسم مرا بگذاريد وكنيه مرا نگذاريد.

ششم- حرمت بردن حضرت صاحب الزمان(عليه السلام) 

هفتم-  ختم وصايت وحجت درروي زمين به آنحضرت.

هشتم- غيبت ازروز ولادت وسپرده شدن به روح القدس وتربيت شدن درعالم نور وفضاي قدس كه هيچ جزئي از اجزاء آنحضرت بلوث قذارت  وكثافت ومعاصي بني آدم وشياطين ملوث نشده وموانست ومجالست با ملا اعلي وارواح قدسيه.

نهم- عدم معاشرت ومصاحبت باكفار ومنافقين وفساق به جهت خوف وتقيه ومدارات باآنها همانا ازولادت تاكنون دست ظالمي به دامانش نرسيده وباكافر ومنافقي مصاحبت ننموده واز منازلشان كناره گرفته.

دهم- نبودن بيعت احدي ازجبارين درگردن آنحضرت،دراعلام الوري ازحضرت امام حسن عسكري(عليه السلام)روايت كرده كه فرموده نيست ازمااحدي مگر آنكه واقع مي شود درگردن اوبيعتي براي طاغيه زمان اومگر قائمي كه نماز مي كند روح الله عيسي  بن مريم (عليه السلام)خلف او. براي خواندن ادامه به كتاب منتهي الامال جلد دو باب چهاردهم مراجعه شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:29 AM  توسط کاظمی  | 

دربیان شمه ای ازتکالیف شخص منتظر

آداب بندگي ورسوم فرمانبرداري آنانكه سر به زير فرمان واطاعت آن جناب فرود آورده اند وخودراعبد طاعت وريزه خوار خوان احسان وجود مبارك اودانسته وآن شخص معظم راامام وواسطه رسانيدن فيوضات الهيه ونعم غير متناهيه دنيويه واخرويه قرار داده وازآنها چندچيز بيان مي شود:

 

اول- تقويت ايمان:عصرغيبت، عصردودلي ها وشك وترديدهاست. دراين دوره،فتنه ها گوناگون وانديشه هاي رنگارنگ پيدا مي شوند وبي ايماني راتبليغ مي كنند . مومن حقيقي ،به خود ترديد راه نمي دهد وبا يقين براي فرداي روشن آماده مي شود. حضرت محمد(صلي الله عليه وآله)وحضرت علي(عليه السلام) فرمود: بزرگ ترين مردمان درايمان ويقين ،كساني هستند كه درروزگاران آينده زندگي مي كنند،پيامبرشان رانديده اند،امام آنها درغيبت است وفقط به سبب خواندن خطي روي كاغذ(خواندن قرآن كريم واحاديث معصومين عليهم السلام) ايمان مي آورد ند.

 

دوم- مهموم بودن براي آن جناب درايام غيبت وسبب اين متعدد است يكي براي محجوب بودن آن جناب ونرسيدن دست به دامان وصالش وروشن نگشتن ديدگان به نور جمالش.

درعيون ازامام رضا(عليه السلام)مرويست كه درضمن خبري متعلق به آن جناب فرمود چه بسيار مومني كه متاسف وحيران ومحزونند دروقت فقدان ماء معين يعني حضرت حجه بن الحسن(عليه السلام) .دردعاي ندبه است كه گران است برمن كه خلق رابينم وتوديده نشوي ونشنوم ازتوآوازي ونه رازي ،گران است برمن كه احاطه كند به تو بلا نه به من ونرسد به توازمن نه ناله اي ونه شكايتي ،جانم فداي توغايبي كه ازماكناره نداري ،جانم فداي تودور شده اي كه ازمادوري نگرفتي ،جانم فداي توكه آرزوي هرمشتاق وآرزومندي از مرد وزن كه ترايادآوردند وناله كنند،گران است برمن كه من برتو بگيريم وخلق ازتو دست كشيده باشند ،تاآخردعا كه نمونه ايست ازدرد دل آنكه جامي از چشمه محبت آن جناب نوشيده.

 

سوم – از تكاليف بندگان درايام غيبت انتظارفرج آل محمد(عليهم السلام)درهرآن وترقب بروز وظهور دولت قاهره وسلطنت ظاهره مهدي آل محمد(عليهم السلام)وپرشدن زمين ازعدل وداد وغالب شدن دین قویم برجمیع ادیان که خدای تعالی به نبی اکرم خود خبر داده ووعده فرمود بلکه  بشارت آنرابه  جمیع  پیغمبران وامم داده که چنین روزی خواهد آمد که جز خدای تعال کسی را پرستش نکنند وچیزی ازدین نماند که ازبیم احدی درپرده ستر وحجاب بماند وبلا وشدت ازحق پرستان برود چنانچه درزیارت مهدی آل محمد(علیهم السلام):

سلام برمهدی آنچنانی که وعده داده خداوند به او جمیع امتها راکه جمع کند به وجود اوکلمه ها رایعنی اختلاف رااز میان ببرد ودین یکی شود وگرد آورد به او پراکند گیها راوپر کندبه اوزمین راازعدل ودادانفاذفرمایدبه سبب اووعده فرجی که به مومنین داده واین فرج عظیم رادرسنه هفتاد ازهجرت وعده داده بودند چنانچه شیخ راوندی درخرایج ازابی اسحق سمیعی روایت کرده واوازعمروبن حمق که یکی ازچهارنفر صاحب اسرار امیرالمومنین(علیه السلام) بودکه گفت داخل شدم برعلی(علیه السلام) آنگاه که اورا ضربت زده بودند درکوفه پس گفتم به آن جناب که بر تو باکی نیست جز این نیست که این خراشی است،فرمود به جان خودقسم که من از شما مفارقت خواهم کرد، آنگاه فرمود تاسنه هفتادبلا است واینرا سه مرتبه فرمود پس گفتم آیا پس از بلا رخائی هست؟ پس مراجواب نداد وبیهوش شد ،تاآنکه می گوید پس گفتم یاامیرالمومنین(علیه السلام) به درستیکه تو فرمودی تاهفتاد بلا است . پس آیابعدازبلا رخاست؟ پس فرمود آری به درستیکه بعداز بلا رخا است وخداوند محومی کند آنچه را که می خواهدوثابت می کند ودرنزد اوست ام الکتاب. وشيخ طوسي دركتاب غيبت وكليني دركافي روايت كرده اند ازابوحمزۀ ثمالي كه گفت گفتم به ابي جعفر(عليه السلام)به درستيكه علي (عليه السلام)بود كه مي فرمود تاسنه هفتادبلااست ومي فرمود بعدازبلا رخاء است وبه تحقيق كه گذشت هفتاد ومارخاء نديديم ،پس ابوجعفر(عليه السلام) فرمود كه اي ثابت به  درستيكه خداي تعالي قرار داده بود وقت اين امر رادرسنه هفتاد پس چون امام حسين(عليه السلام) كشته شدشديد شد غضب خداوند براهل زمين پس تاخير انداخت آنرا تاسال صدوچهل پس ماشما راخبرداديم پس شماخبرمارانشركرديد وپرده سرراكشف نموديد پس خداي تعالي آنرا تاخير انداخت وپس از آن وقتي براي آن قرار نداد درنزد ما و ابوحمزه گفت من اين خبر راعرض كردم خدمت امام جعفرصادق(عليه السلام)پس فرمود به درستيكه چنين بود.

 

چهارم –ازتکالیف دعاکردن است ازبرای حفظ وجود مبارک امام عصر(علیه السلام)از شرور شیاطین انس وجن وطلب تعجیل نصرت وظفر وغلبه بر کفار وملحدین ومنافقین برای آن جناب که این نوعی است ازاظهار بندگی و اظهار شوق وزیادتی محبت ودعاهای واردهدراین مقام بسیار است یکی دعائیست که ازیونس بن عبدالرحمن مرویست که حضرت امام رضا(علیه السلام) امر می فرمودند به دعاکردن برای صاحب الامر(علیه السلام)به این دعا. اللهم ادفع عن ولیک وخلیفتک وحجتک تاآخر درکتاب مفاتیح درباب زیارت حضرت صاحب الامر(علیه السلام) ودیگر دعای شریف فرج است وصلوات ها ودعاهای دیگری که درمفاتیح الجنان ذکرشده است.

 

 

 

 

 

پنجم- صدقه دادن به آنچه ممکن شود درهروقت برای حفظ وجود مبارک امام عصر(علیه السلام)

ششم- حج کردن وحجه دادن به نیابت امام عصر(علیه السلام) 

هفتم-برخاستن ازبرای تعظیم شنیدن اسم مبارک آنحضرت خصوص اگر اسم مبارک قائم(علیه السلام)  باشد .

هشتم-استمداد واستعانت واستغاثه به حضرت درهنگام شدائدواهوال وبلایا و امراض ورو آوردن شبهات وفتنه ازاطراف وجوانب وندیدن راه چاره و خواستن از حضرتش حل شبهه ورفع کربه ودفع بلیه چه آن جناب برحسب قدرت الهیه وعلوم لدنیه ربانیه برحال هرکس درهرجا دانا وبراجابت مسئولش توانا وفیضش عام وازنظر درامور رعایای خودغفلت نکرده ونمی کند وخودآن جناب در توقیعی که برای شیخ مفید فرستادند مرقوم فرمودند که علم ما محیط است به خبرهای شما وغائب نمی شود ازعلم ماهیچ چیز ازاخبار سما ومعرفت به بلائی که به شما می رسد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:27 AM  توسط کاظمی  | 

علت غیبت امام عصر(علیه السلام ) چیست؟

خداوند نعمت هدايت را با وجودانبياء و اولياي خودكامل كرده وراه رسيدن به رستگاري را به انسانها نشان داده است . علاوه براين انبياءوامامان كه خود مظهر رحمت الهي اند ،نه تنها راه سعادت رابه مردم معرفي كردند بلكه دلسوز ترازپدري مهربان براي نجات آنان كوشيدند ورنج كشيدند.

پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله)خود وامام علي(عليه السلام) راپدران امت معرفي كرده اند ناگفته پيداست كه دلسوزي پدر معنوي براي فرزندان خود حدي ندارد ودرهيچ شرايطي جداشدن ازآنها را تحمل نمي كند.اما ناسپاسي اين فرزندان راببينيد كه قدر پدران خودرانشناختند وچنان دروادي انحراف پيش رفتند كه يازده تن ازرهبران آسماني خودرا شهيد كردند.

حاكمان بني عباس در صدد بودند كه مهدي موعود(عليه السلام) را به محض تولد ازبين ببرند آنان امام دهم وسپس امام يازدهم(عليهم السلام)وخانواده ايشان رادرمحله اي نظامي منزل دادند وآمد و رفت هاي آنان رازير نظر گرفتندتادرصورت امكان ، امام دوازدهم رادرهمان كودكي به شهادت برسانند. به سبب اين قدر ناشناسي وناسپاسي ودرخطر بودن جان آنحضرت خداوند آخرين ذخيره وحجت خود راازنظرها پنهان كردتاامامت درشكلي جديد وازپس پرده غيبت ادامه يابد تداوم آن نيز براثر باقي ماندن همان عوامل وعدم آگاهي مردم براي ظهور است اين غيبت آن قدرادامه مي يابد كه نه تنها مسلمانان ،بلكه جامعۀ انساني شايستگي درك ظهور وبهره مندي كامل ازوجودآخرين حجت ووديعۀ الهي راپيدا كند.درآن زمان ،بشريت تحقق وعده هاي الهي درمورد حكومت صالحان وبرپايي عدالت جهاني رابه چشم خواهدديد.

امام علي(عليه السلام)مي فرمايد:زمين ازحجت خدا(امام)خالي نمي ماند .اما خداوند،به علت ستمگري انسانها وزياده رويشان درگناه،آنان راازوجود حجت درميان آنهابي بهره مي سازد. 

امامباقر(عليه السلام)نيزفرموده اند :قضاي حتمي خداوند است كه اگربه بندۀ خود نعمتي دهد،آن نعمت راازاونمي گيرد مگرآن كه گناهي انجام دهد كه شايستگي داشتن آن نعمت راازدست دهد. 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:22 AM  توسط کاظمی  | 

دوران غیبت امام عصر چه زمانی پایان می یابد؟

تعيين زمان ظهور دراختيار خداست وكسي جز او ازآن آگاهي ندارد .آنچه براي ظهور لازم است ،احساس جهاني براي امداد الهي وكمك غيبي،نااميدي ازهمه مكتب هاي غيرالهي وآمادگي لازم پيروان وياران امام براي همكاري با ايشان است وازاين امورجزخداوند ،كس دسگري آگاهي ندارد. بنابراين ،كساني كه زمان ظهور راتعيين مي كنند ،دروغگويند . وقتي از امام محمد باقر(عليه السلام)پرسيدندكه آيا براي ظهور وقتي معين شده است ،سه بار فرمود:كذب الوقاتون. تعيين كنندگان وقت دروغگويند.

حضرت محمد مصطفي(صلي الله عليه وآله)فرمودند:متل ظهورحضرت مهدي(عليه السلام)،مثل برپايي قيامت است مهدي(عج الله تعالي فرجه الشريف) نمي آيد مگر ناگهاني. 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:21 AM  توسط کاظمی  | 

طرح یک سوال؟؟

 

زنده بودن امام مستلزم عمر بسيارطولاني ايشان است.آياعمري طولاني براي يك انسان امكان پذير است؟

در پاسخ مي گوييم :برخي امور ازنظرعقلي امكان پذير نيستند ومحال است درجهان خارج تحقق پيدا كنند؛براي مثال ممكن نيست كه يك عدد هم زوج وهم فردباشد. همچنين،ممكن نيست يك جسم دريك زمان ، هم درمكان الف باشد و هم درمكان ب. امابرخي امور هستند كه تحقق آنها از نظرعقلي امكان پذير است اماشرايط وعوامل خارجي بسيار زيادي بايد دست به دست هم دهند تاآن امور تحقق يابند. اين ها امور غير عادي اند،نه غير عقلي . طولاني شدن عمرانسان ها ازجملۀ اين امور است .ازنظرعقلي ،بدن انسان مي تواند هزاران سال زنده بماند. اما تحقق اين هدف،تحت تاثير هزاران هزارعامل طبيعي وزيستي دربيرون وداخل بدن انسان است. امروزه دانشمندان برتعداد اندكي ازاين عوامل آگاهي يافته اند وتلاش مي كنند كه روز به روز آگاهي خودرابيشتركنند تابتواند عمرانسان راطولاني تر نمايند. ازآنجا كه خداوند ازكليۀ اين عوامل وشرايط آگاهي داردوهمۀ آن عوامل وشرايط هم دراختياراوست ،به قدرت واراده ي خودجسم مبارك امام عصر(عليه السلام) راجوان نگه مي دارد تاآنحضرت به حيات خود ادامه دهد.پس ،عمر طولاني امام امري غيرعادي نه (غيرعقلي ومحال) است وبه قدرت الهي انجام مي گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:20 AM  توسط کاظمی  | 

دعا

دعاها،زيارت نامه ها وادبيات ديني ماسرشارازجلوه هاي معرفت ،محبت و شوق ديدار به امام عصراست. مشتاق امام دردعاي عهد،تمناي خودرااين گونه با خداوند درميان مي گذارد:

 

اللهم ارني الطلعة الرشيده                               خدايا آن جمال بارشيد

 

والغره الحميده                                          وچهره ستوده رابه من بنمايان

 

واكحل ناظري بنظرة مني اليه                        وبانگاهي ازمن به او ،ديده ام رانوراني كن

 

وعجل فرجه                                             ودرگشايش امرش تعجيل فرما.

 

وسهل مخرجه                                          ودرآمدنش راآسان گردان

 

واوسع منهجه                                          راهش راوسعت بخش

 

واسئلك بي محجته                                      ومرا به راهش درآور.  

 

وچون به خود مي نگرد ،خودراتنها مي يابد ومي گويد:

 

اي پادشه خوبان ، داد ازغم تنهايي                     دل بي توبه جان آمد،وقت است كه بازآيي

 

دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند                    درياب ضعيفان را در وقت  توانايي  

 

مشتاقي ومحجوري دورازتوچنانم كرد                كزدست بخواهد شد پاياب شكيبايي

 

ساقي چمن گل رابي روي تو رنگي نيست            شمشاد خرامان كن تاباغ بيارايي

 

اي دردتوام درمان دربسترناكامي                      وي يادتوام مونس درگوشۀ تنهايي

 

حافظ ،شب هجران شد،بوي خوش وصل آمد        شاديت مبارك باد،اي عاشق شيدايي

 

وبابياني صميمي،انتظار خودرااين گونه ترسيم مي كند:  

 

از نوشكفت نرگس چشم انتظاري ام                       گل كرد خار خار شب بي قراري ام

 

تاشد هزار پاره دل ازيك نگاه تو                           ديدم هزار چشم ،درآييه كاري ام

 

گرمن به شوق ديدنت ازخويش مي روم                  ازخويش مي روم كه توباخود بياري ام

 

بودونبودمن همه از دست رفته است                    باري، مگرتودست برآري به ياري ام

 

كاري به غير ندارم كه عاقبت                              مرهم نهاد نام توبرزخم كاري ام

 

تاساحل قرارتوچون موج بي قرار                        بارود،روبه سوي تودارم كه جاري ام

 

با ناخنم به سنگ نوشتم: بيا بيا                           زان پيش تركه پاك شود يادگاري ام         

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 9:40 AM  توسط کاظمی  | 

حدیث

 

امام زمان (عليه السلام)فرمود ند: در حوادث وپيشامدها به راويان ما رجوع كنيد؛ زيراآنان حجت من برشمايندومن حجت خدايم برآنان.

 

 

امام زمان (عليه السلام) فرمودند:من بقية الله درزمين خدايم وانتقامگر از دشمنان اويم.

 

 

امام زمان(عليه السلام) فرمودند: نشانه ظهور امر من زيادي هرج ومرج وفتنه هاست.

 

 

امام زمان(عليه السلام) فرمودند:به طور قطع ،ناداناني ازشيعيان وكم خردان وكسي كه بال مگس بردين اوبرتري دارد،مارامورد آزار واذيت قرار داده اند.

 

 

امام زمان(عليه السلام)فرمودند: هيچ نسبت خويشاوندي بين خداوند عزتمند واحدي وجود ندارد وهركس مراانكار نمايد ازمن نيست وراه او همان راه فرزند (ناخلف) نوح است.

 

 

آنجا كه تويي تمام خوبي آنجاست                     آنجاكه تونيستي ندانم كه كجاست

هستي به ثري وربه ثريا اما                            آن مسكن ثابت تواندر دل ماست

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 9:39 AM  توسط کاظمی  | 

عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 3:8 PM  توسط کاظمی  | 

عکس

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 10:22 PM  توسط کاظمی  |